🔺صمد بهرنگی و مساله مسئولیت تاریخی
نهم شهریورماه، 58 سال از غرق شدن صمد بهرنگی در رودخانه ارس گذشت. پیشتر به مناسبتی دیگر نوشته بودم که دهه ۵۰ بزرگ ایران در شهریور ۱۳۴۷ با مرگ بهرنگی آغاز شد و پس از بیست سال در شهریور سال ۱۳۶۷ با پایان جنگ ایران و عراق و عملیات فروغ جاویدان و تابستان پرماجرای زندانها خاتمه یافت.
احتمالا در هیچ دورهای از تاریخ ایران به اندازهی این بیست سال، دیوار میان آرمان و واقعیت قد نکشید، نسل آرمانگرا در خانههای تیمی، جبهههای جنگ با عراق، زندانها و در کوهستانها در رزم چریکی، رنجی عظیم کشید و صفحات تاریخ را با خون خود نوشت.
صمد یکی از اسطورههای پیشاهنگ این نسل بود؛ معلمی جوان از آذربایجان، نویسندهای خلاق در ادبیات کودکان و شخصیتی که در تخیل سیاسی نسلهای بعد جایگاهی ویژه یافت.
«ماهی سیاه کوچولو» مهمترین اثر او برای بسیاری از جوانان آن روزگار تنها یک داستان نبود؛ به استعارهای از عصیان و مانیفستی برای راهی تبدیل شد.
همچون بسیاری دیگر از روشنفکران و انقلابیون قرن بیستم ایران، نگاه به صمد نیز از فضای اسطورهسازی گذشته فاصله گرفته است. جلال آلاحمد، بیژن جزنی، انقلابیون اولیه فدایی و مجاهد و بسیاری دیگر که زمانی تخیل سیاسی ایران را تسخیر کرده بودند، امروز از سوی بخشی از جامعه در جایگاه متهمان تاریخ قرار گرفتهاند؛ گویی آنان بنیانگذاران وضع کنونیاند.
اما آیا چنین داوریای منصفانه است؟
برای پاسخ، باید میان چند مسئله تمایز گذاشت. نخست؛ صداقت فردی.
درباره صمد و بسیاری از انقلابیون نسل او کمتر میتوان در صداقت و فداکاری شخصی آنان تردید کرد. بسیاری از آنان از صمیم قلب تصور میکردند در راە عدالت و آزادی مبارزه میکنند.
اما شوربختانه صداقت همیشه معادل حقیقت نیست. چه انسان میتواند در منتهای صداقت، عمیقا مرتکب اشتباه شود.
امروز روشنتر از گذشته میتوان تناقضها و اشکالات جدی دستگاههای فکری و ایدئولوژیک آن نسل را دید. بسیاری از این ایدئولوژیها، همچون دیگر ایدئولوژیهای بزرگ قرن بیستم، گاه آرمان را جای واقعیت مینشاندند و واقعیتهای ناسازگار با پیشفرضهای خود را نادیده میگرفتند.
پرسش کانونی این است: آیا این افراد فرصت یافتند خطاهای بنیادی اندیشه خود را ببینند، تا در برابر آن مسئولیت اخلاقی داشته باشند؟
اینجاست که عامل زمان اهمیت پیدا میکند. صمد بهرنگی جوانمرگ شد و بسیاری از انقلابیون همنسل او نیز در جریان سرکوب و مبارزه جان باختند. آنان فرصت نیافتند دهههای بعد و پیامدهای تاریخی آرمانهای خود را ببینند و در پرتو تجربههای تازه درباره باورهایشان تجدیدنظر کنند.
این نکته البته نه به معنای درست بودن اندیشه آنان و نه مبرا کردن کامل آنها از پیامدهای کردار و پندار آنها است.
چه شهادت و مرگ زودهنگام قهرمانان، خطای یک اندیشه را به حقیقت تبدیل نمیکند؛ اما در ارزیابی مسئولیت اخلاقی صاحب آن میتواند تفاوت ایجاد کند.
مسئله اصلی شاید متوجه کسانی باشد که زنده ماندند، تناقضها و پیامدهای اندیشه خود را دیدند و با وجود شواهد تازه، همچنان حاضر به بازنگری نشدند.
یکی از خطاهای رایج در داوری تاریخی امروز، نادیده گرفتن همین مسئله است. ما با دانشی که محصول دهههای بعد است به گذشته نگاه میکنیم و گاه از انسانهایی که در شرایط کاملاً متفاوتی زندگی میکردند انتظار داریم همان چیزهایی را بدانند که ما امروز میدانیم.
صد البته اسطورهزدایی از صمد و قهرمانان دیروز نه تنها واجبی عینی بلکه ضرورتی اخلاقی نیز است. میتوان تناقضهای فکری و سیاسی سنتی را که به آن تعلق داشتند را آشکار ساخت. اما میان این نقد و تبدیل کردن آنان به یکی از مقصران وضعیت کنونی ایران باید احتیاط نمود.
نیت خوب ضامن درست بودن یک باور غلط نیست. اما شاید نتوان به صورت مطلق، مسئولیت تمام پیامدهای فاجعهبار بعدی را بر دوش مومنان بە ایدئولوژی انداخت.
شاید عدالت در داوری تاریخی از یک تفکیک مهم آغاز میشود: تفاوت گذاشتن میان صداقت و حقیقت، میان خطای معرفتی و مسئولیت اخلاقی و میان کسی که فرصت تجدیدنظر یافت و کسی که پیش از رسیدن آن فرصت از جهان رفت.
شاید مهمترین درس خطاهای معرفتی نسلهای پیشین ــ از انقلابیون چپ و مذهبیهای افراطی گرفته تا لیبرالهای متعصب ــ بازنگری در شیوه مواجهه ما با حقیقت است.
شوربختانه تضمینی وجود ندارد که ما نیز، مانند آنان، دچار خطا نشویم؛ چهبسا آنان نیز در زمان خود تصور میکردند به سرچشمه حقیقت دست یافتهاند. شاید تنها راه، ایجاد سازوکارهایی عادی از ایدئولوژی باشد که احتمال خطا را کاهش و امکان اصلاح را افزایش دهد.
#صلاح_الدین_خدیو
https://t.me/sharname1